03/31/2026
نامهای به مادران داغدیده
سه ماه پیش، خودم عزادار بچهام بودم؛
که غم بچههای شما، هر روز به داغ دلم اضافه کرد.
هر شب به یاد مادرِ ملیکا، سپهر، روبیما، حمید، آرزو، علی، آیدا، بهار،…
و تکتک مادرهای غمدیده گریه کردم.
و هر شب از خودم پرسیدم:
اگر غم این مادرها از من بیشتر باشه، چی میکشن؟
من فرصت خداحافظی داشتم… اما شما چی؟
من فرصت آخرین بوسه را داشتم… اما شما چی؟
بچه من تو بغلم رفت… اما شما چی؟
نکنه مدام فکر میکنین اون لحظه به بچم چی گذشته؟
بچهام ترسیده بود؟
گرسنه بود؟
سردش شده بود؟
نکنه من باید جلوی رفتنش را میگرفتم؟
آخه شما چجوری این روزها را تحمل میکنین؟
این روزها برای من خیلی سخت و سنگین میگذره.
این روزها با شروع سال فقط دلم میخواهد اون برگرده،بغلش کنم، محکم فشارش بدم و بگم
«دلم برایت یک ذره شده بدون تو دارم میمیرم پسرم…»
شما چی؟ چند بار لباسهاشو بو کردین و در آغوش گرفتین، تا شاید ذرهای از وجودش را دوباره لمس کنین؟ تمام اون ذره ذره هایی که از جونتون الان کم شده
چطور اولین چهارشنبهسوری،
اولین تولد
اولین نوروز اولین نوروز و اولین نوروز و بدون اون گذروندین؟
چطور جای خالیشو تحمل میکنین؟
راستی…
کسی میفهمه این روزها چه میکشین؟
کسی میفهمد نفس کشیدن چقدر برایتون سخت شده؟
کسی میفهمه با هر اهنگ و هر هوایی چطور میشکنین و نابود میشین؟
من هر روز برای دلِ تکتکتون میمیرم،
و به خودم قول دادم برای آرامش دل شما،
هر کاری از دستم برمیاد انجام بدم…
شاید دل من هم با دعای شما آروم بشه،
لطفا دعام کنین.
نوروز تلخ ۲۵۸۵ مبارک✌️
ممنون از برای عکسها🙏