02/10/2024
یک سال از مهاجرت ما به سوئیس میگذرد. در این مدت، مسائل بسیاری توجه مرا جلب کرده است. وقتی به تفاوتهای عمیق در جنبههای مختلف زندگی بین سوئیس و افغانستان مینگرم، همواره از خود میپرسم چرا ما نتوانستیم کشور خود را مانند سوئیس بسازیم؟ در حالی که منابع و ظرفیت بالقوه کشور ما به مراتب بیشتر و بهتر از سوئیس است.
چرا این کشور کوچک و بدون هیچگونه منابع زیرزمینی از بالاترین استانداردهای زندگی در جهان برخوردار است و ما در زمره بیثباتترین، فقیرترین و فاسدترین کشورهای دنیا قرار داریم؟!
مسلماً این موضوع عوامل متعددی دارد، اما مهمترین عاملی که توجه مرا جلب کرده است، فرهنگِ "ادب و احترام" سوئیسیهاست. این احترام نه در حد شعار یا نمایش، بلکه بهعنوان یک اصل بنیادی در زندگی فردی و اجتماعیشان نهادینه شده و در همه ابعاد زندگی، از کوچکترین تعاملات روزمره تا مسائل کلان اجتماعی، بهوضوح دیده میشود.
مردم این کشور بطور باورنکردنی با ادب اند و با همهچیز و همهکس با احترام برخورد میکنند؛ اولتر از همه، احترام به شرف و وجدان انسانی خودشان، احترام به حقوق و کرامت انسانی دیگران، احترام به باورها و عقاید دیگران، احترام به حریم خصوصی دیگران، احترام به زبان و فرهنگ دیگران، احترام به وقت، احترام به محیط زیست، احترام به منافع ملی کشورشان و احترام به قوانین و مقررات. قوانین و هنجارهای اجتماعی در سوئیس خط قرمز است و شاید بهسختی بتوان کسی را یافت که از آنها عدول کند.
سوئیس از چهار گروه زبانی تشکیل شده، اما هر چهار زبان در این کشور بهعنوان زبانهای رسمی شناخته میشوند. جالب است که حتی کمگویندهترین زبان، که تنها یک درصد از جمعیت کشور به آن سخن میگویند، نیز یکی از زبانهای رسمی این کشور است. این، یعنی احترام و ارج نهادن به زبان همان اقلیت یک درصدی.
وقتی از یک دوست سوئیسی درباره علت ثبات و پیشرفت کشور شان پرسیدم، اتفاقا او با یک پاسخ کوتاه، به این نکته اشاره کرد که ما بعد از سالها جنگهای ویرانگر داخلی، سرانجام به جای تجاوز به حقوق یکدیگر، ترجیح دادیم جامعه پس از جنگ را بر مبنای اصل احترام متقابل بنا کنیم. همین فرهنگ احترام، بیش از دو قرن است که زندگی مسالمتآمیز و پیشرفت کشور ما را رقم زده است.
وقتی به فرهنگ مردم سوئیس نگاه میکنم و میبینم چه بهشتی برای آنها به ارمغان آورده، و سپس افغانستان را به یاد میآورم، بهروشنی میبینم که یکی از دلایل اصلی عقبماندگی و بدبختی مردم و کشورمان، متأسفانه کمرنگ بودن فرهنگ ادب و احترام در سالهای اخیر در بین بخش بزرگی از جمعیت کشور است.
ما اغلب به ابتداییترین حقوق یکدیگر احترام نمیگذاریم؛ به کرامت انسانی یکدیگر، به زبان یکدیگر، به باورهای فکری و به آزادیهای یکدیگر احترام قایل نیستیم. در این اواخر، حاکمان بیادب و تروریست حتی به حریم خصوصی مردم احترام نمیگذارند و حق سخن گفتن، حق نفس کشیدن، حق آموزش و حق نحوه پوشش را از شهروندان جامعه گرفتهاند. احترام به قانون که حالا اصلا وجود خارجی ندارد، و احترام به منافع ملی و محیط زیست …، نه تنها که مورد احترام قرار نمیگیرد، اگر کسی از آن سخن بگوید، چه در گذشته و چه حال، مورد تمسخر قرار میگیرد. در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی نیز، جز بیاحترامی به یکدیگر، دشنام، توهین و حمله به قومیت و زبان یکدیگر، چیز دیگری به چشم نمیخورد. نتیجه این بیاحترامیها چیزی جز وضعیت اسفبار کنونی نمیتواند باشد.
این در حالی است که بزرگان فرهنگ و ادب ما سالها پیش، ادب را به ما توصیه کرده بودند و از عواقب بیادبی و بیاحترامی هشدار داده بودند. مولانا به زیبایی میگوید:
از خدا جوییم توفیق ادب
بیادب محروم گشت از فضل رب
بیادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش بر همه آفاق زد
ما معنی این سخن مولانا را امروزه بهطور عملی مشاهده میکنیم. هم از فضل و لطف الهی محروم شده ایم، هم به خود آسیب زده ایم و هم آتش بی ادبی و گستاخی بی ادبترین نسل بشر که فعلا بر سرنوشت کشور حاکم شده، به همه جهانیان به نحوی آسیب زده است.
اگر در فرهنگ اسلامی ما دقت کنیم، هیچ گناهی بزرگتر از بیادبی نیست. همه گناهان بزرگی که در دین به آنها اشاره شده یا خود بیادبی هستند یا از بیادبی نشأت گرفتهاند. هیچ فضیلت و ثوابی نیز بالاتر از ادب و احترام گذاشتن به دیگران وجود ندارد. اساساً کل پیام دین، آموزش ادب و رعایت احترام در زندگی فردی و اجتماعی است. اما به نظر میرسد که متاسفانه ما تا حال پیام دین را نیز به درستی نکرده ایم.
بنابراین، من به این باورم که اگر فعلاً نمیتوانیم کار بزرگتر دیگری انجام دهیم، با احیای دوباره فرهنگ ادب و احترام در میان جامعه، میتوانیم از این مشکلات و بدبختی عبور کنیم و سرانجام به سوی یک زندگیای صلحآمیز و باعزت نزدیک شویم.